close
نازچت
خانوم شماره بدم ؟ خانوم خوشگله برسونمت ؟

تالار بهترین ها

ارتباط از طریق یاهو مسنجر
1
محل تبلیغات شما
2
محل تبلیغات شما
3
محل تبلیغات شما

عضویت درخبرنامه

تبلیغات شما

خانوم شماره بدم ؟ خانوم خوشگله برسونمت ؟
بازديد : 82

خانوم شماره بدم ؟ خانوم خوشگله برسونمت ؟

اینها جملاتی بود که دخترک در طول مسیر خوابگاه تا دانشگاه می شنید!

بیچــاره اصـلا” اهل این حرفـها نبود…

این قضیه به شدت آزارش می داد تا جایی که چند بار تصمیم گرفت بی خیــال درس و مــدرک شود و به محل زندگیش بازگردد.

روزی به امامزاده ی نزدیک دانشگاه رفت…

شـاید می خواست گله کند از وضعیت آن شهر لعنتی….!

دخترک وارد حیاط امامزاده شد…

خسته…

انگار فقط آمده بود گریه کند…

دردش گفتنی نبود….

رفت و از روی آویز چادری برداشت و سر کرد…

وارد حرم شد و کنار ضریح نشست.



زیر لب چیزی می گفت انگار! خدایا کمکم کن…

چند ساعت بعد، دختر که کنار ضریح خوابیده بود با صدای زنی بیدار شد…

خانوم!خانوم! پاشو سر راه نشستی! مردم می خوان زیارت کنن!

دخترک سراسیمه بلند شد و یادش افتاد که باید قبل از ساعت 8 خود را به خوابگاه برساند…

به سرعت از آنجا خارج شد…

وارد شــــهر شد…

امــــا…

اما انگار چیزی شده بود…

دیگر کسی او را بد نگاه نمی کرد..!

انگار محترم شده بود…

نگاه هوس آلودی تعـقــیبش نمی کرد!

احساس امنیت کرد…

با خود گفت: مگه میشه انقد زود دعام مستجاب شده باشه!

فکر کرد شاید اشتباه می کند! اما اینطور نبود!

یک لحظه به خود آمد…

دید چـــادر امامــزاده را سر جایش نگذاشته…!

 

منبع:

http://royatehrani.blogfa.com


موضوع: فرهنگ و هنر,مطالب خواندنی,مطالب آموزنده,
برچسب ها : ,,,

مطالب مرتبط

بخش نظرات این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

[تبادل لگو با ما]

دوستان ما دوستان ما دوستان ما دوستان ما دوستان ما دوستان ما دوستان ما دوستان ما دوستان ما دوستان ما دوستان ما دوستان ما دوستان ما دوستان ما دوستان ما دوستان ما دوستان ما
تمامی حقوق مطالب برای این سایت محفوظ میباشد. قالب طراحی شده توسط: برگ گراف و ترجمه شده توسط : قالب گراف